أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

496

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

صص 297 - 324 . ضمنا : داورى و تحقيق متكلّمانهء اين بهره از متن را بسنجيد با : بلابل القلاقل ، رويهء 16 و 17 از عكس دستنوشت - كه نزد ماست و چند رويهء از آغازش شماره ندارد . ( 907 ) 48 / 3 « عازورا » . در دستنوشت - مانند ضبط متن - : بدون همزهء پايانى ؛ در مجمع البيان ( ج 2 ، ص 777 ) : عازوراء . اين كه اين همزهء پايانى در دستنوشت ما مانند بسيارى موارد رسم الخطّى مشابه ، تنها كتابت نشده يا أساسا در تلفّظ نمىآمده است ، بر بنده معلوم نيست - و اللّه أعلم . ( 908 ) 48 / 3 « احزاب » . « احزاب » جمع « حزب » است ؛ و فيروزآبادي در شرح واژهء « الحزب » گويد : « . . . جند الرّجل و أصحابه الّذين على رأيه » ( القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 182 ) . ذيل « حزب » ، در لغتنامهء دهخدا آمده : « . . . ياران ( منتهى الارب ) . مددكاران ( منتهى الارب ) . ملازمان . سپاه يا دوستان يا تابعين براى كسى . » . ناگفته پيداست كه آنچه آمد ، تنها معناى « حزب » نيست ، بلكه مناسبترين معنايش براى مورد مذكور در متن مىباشد . ( 909 ) 48 / 4 « بامانت » . در دستنوشت : « يامانت » ( ! ) ( 910 ) 48 / 6 « استثنا منقطع است » . سازگار با روال كتابتى اين دستنوشت كه در مواضعى « ء » را پس از « الف » مىاندازد ، ( گ . ) « استثنا [ ء ] منقطع است » هم بتوان خواند . در بارهء « استثناء » و « مستثناى منقطع » نگر : الحدائق النّديّة ، ص 112 . ( 911 ) 48 / 8 « استحلال » . در كتاب المصادر آمده است : « الاستحلال : به حلال داشتن و بحلي خواستن » ( ص 784 ) . در اينجا همان معناى نخستين مناسب مىنمايد . ( 912 ) 48 / 8 تا 10 « اعتقاد كردند » ، « عرب » ، « امانت را » . در مورد يكم ، دو حرف واپسين و در مورد دوم و سوم ، حرف واپسين ( ظ . ) با كاغذى پوشيده است . به سنجش و گمان ، خوانديم . در ادامهء عبارت « رسيذ » هم حرف آخرش به پوشيدگى رسيده و اگر پس از آن چيزى بوده است ، نمىدانيم . « اعتقاد كردن » : ( گ . ) به چيزى عقيده داشتن . در شعر بو حنيفه هم آمده است : « داند از كردگار كار كه شاه * نكند اعتقاد بر تقويم » ( تاريخ بيهقى ، تصحيح دكتر على اكبر فيّاض ، ص 487 ) . « هر كه مىداند كه چه مىگويد ، و چه مىخورد ، و چه مىكند ، . . . ، و اعتقاد كند كه چنين مىبايد كرد ، و اين راه راست است ، . . . » ( انس التّائبين ، ص 90 ) نيز ، نگر : انس التّائبين ، ص 125 و ص 305 . ( 913 ) 48 / 10 « قياس كردند بر » . اين شيوهء بيان ظاهرا متأثّرست از « قاس الشّيء على غيره » در تازى . ( سنج : المختار من صحاح اللغة ،